...::عشقم‘ جونم‘ عمرم ::... |
تنهام نزار که بی تو میمیرم |
(م) آنهنگام که ميگويم عاشقت هستم، ميخواهم معنايش برای تو بيشتر از معنايی باشد که هر کس ديگر در دنيا با گفتن آن منظور دارد.
ميخواهم بدانی(م)که شادی تو برای من همه چيز است...
ميخواهم بدانی (م) که من هميشه بهترينها را برايت ميخواهم... به هرقيمتی که باشد...
ميخواهم بدانی که در زندگيم، تو برايم مهمترين چيز در دنيا هستی....
آنهنگام که ميگويم عاشقت هستم، ميخواهم بدانی که تو جزئی از وجود منی ...
همچنان که من جزئی از وجود تو هستم...
هر چه که در اين دنيا پيش آيد، ما هميشه با هم خواهيم بود...
شريک زندگی يکديگر و شريک شاديهای يکديگر... و غم های یکدیگر +نوشته شده درجمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 0:58 توسط م به اضافه ی م | دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ... دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم +نوشته شده درسه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 16:8 توسط م به اضافه ی م | من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر. +نوشته شده درجمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 16:8 توسط م به اضافه ی م | بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم
نگاه و بوسه و لبخند اگر گناه بوَد بیا که نامه اعمال خود سیاه کنیم بیا به نیم نگاهی و خنده ای و لبی تمام آخرت خویش را تباه کنیم به شور و شادی و شوق و شراره تن بدهیم و بار کوه غم از شور عشق کاه کنیم و زنده زنده در آغوش هم کباب شویم و خنده، ...به فرهنگ مرده خواه کنیم گناه ، نقطه آغاز عاشقی است، بیا که شاید از سر این نقطه عزم راه کنیم اگربه خاطر هم عاشقانه بر خیزیم نمی رسیم به جایی که اشتباه کنیم برای سرخوشی لحظه هات هم که شده بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم
+نوشته شده درجمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 16:6 توسط م به اضافه ی م | ای سر چشمه ی محبت +نوشته شده درجمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 15:58 توسط م به اضافه ی م |
عشقت به من داد عمره دوباره
معجزه با تو فرقی نداره
تو خالق من بعد از خدایی
در خلوت من تنها صدایی
تقدیم به عشقم +نوشته شده درجمعه سوم خرداد 1387ساعت 14:21 توسط م به اضافه ی م |
می خواهم از تو بنویسم از تو ..... تو که دلم را در نگاه پر مهرت زندانی کردی بمان در کنارم در بهار باغ احساسم چون بی تو باغ احساسم دیگر بهاری نخواهد بود بمان با من بمان که من می خواهم کنار قلب کوچک تو مانند گنجشک عاشق برای زندگی کردنم آَشیانه ای درست کنم
بیا مانند ماه به شب ما به هم عادت کنیم بیا عاشق شدن را دوست داشتن کنیم ای برایم مهربان ترین دل زندگی من برای زندگی کردن تو را بهانه می کنم
تقدیم به (M ) +نوشته شده درسه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 14:9 توسط م به اضافه ی م |
من اکنون تنها در پاییزم ..تنها درون کلبه تنهاییم روزها را سپری می کنم نمی دانم تا کی باید اینگونه باشم... تا کی باید کلمه تنها را به دنبال اسمم یدک بکشم. تا کی به انتظارت باشم تا به کلبه تنهایی من قدم نهی و هرگز قصد رفتن نکنی . کی نازنین تنها نازنین.... با تو می شود.. |